برای معرفی ساده این موضوعات شبه علمی باید گفت همان ایده های “چاکرا”، “هاله”، “چشم سوم” و…که احتمالا شنیده اید.بعلت گستردگی و شاخ و برگ های فراوانی که مروجان شبه علم داشته اند، این موضوعات به شدت مفصل هستند. روز به روز هم بر حجم اطلاعات مضحک و تحمیق کننده آنها افزوده می شود .لذا در این مطلب تنها به یکی از این ادعاها یعنی باز شدن “چشم سوم” یا “آجنا” می پردازیم، و در بخش هایی دیگر در آینده، سایر ادعاهای آنها را بررسی خواهیم کرد.
بررسی ادعای شبه علمی
ابتدا باید ببینیم اساسا چشم سوم چیست؟ کجا قرار داد؟ اساسا وجود خارجی دارد یا خیر؟البته دو نوع ادعا در این مورد مطرح است که هردوی آنها را بررسی میکنیم.یکی از این ادعاها باوری باستانی بوده که خواهیم گفت اما ادعای دیگر توجیه علمی این ادعای باستانی توسط مروجان شبه علم در دنیای امروز است.
در آموزه های باستانی برخی از سنتها و مناسک آیینی و روحانی هندوییسم اصطلاح چشم سوم اشاره به آجنا یا چاکرای ابرو دارد. چاکراها کانونهای انرژی در حوزه انرژیهای ماورایی انسان (هاله نورانی انسان) میباشند. چاکراها مسئول تبادل انرژی بین هاله انسان و هاله کیهان و همچنین مسئول متعادل کردن انرژی در سطوح مختلف هاله میباشند. هاله نورانی انسان میدانی از انرژیهای بسیار لطیف است که دور تا دور بدن را مثل یک تخم مرغ احاطه کرده است. هالهی نورانی در حالت معمولی احساس و ادراک نمیشود ولی به کمک این چشم قابل مشاهده است.یعنی چشم سوم همان بخش پیشین چاکرای ششم است.
اوج ادعای شبه علمی
بارها گفته ایم که بدترین نوع شبه علم، دستبرد به مسائل علمیِ بیشتر برای توجیه همه جانبه ادعایی غیر علمی است. این دسته از مروجان چشم سوم که سعی دارند آن را به طور علمی توجیه کنند مصداق بارز اوج شبه علم هستند.اما ادعای آنها چیست؟
آنها می گویند قسمتی از مغز ما به نام غده صنوبری یا غده کاجی (pineal gland) که در علوم مغز و اعصاب تا امروز اطلاع کامل و دقیقی از کارکرد “دقیق و کامل” آن نیست، همان مکان چشم سوم است!
همانطور که می دانیم همواره شبه علم درصدد نقاطی از علم که در حال بررسی بوده و همچنان مبهم است بوده تا فورا از چنین قضایای علمی سواستفاده کند.اما باید گفت امروزه دیگر این غده کاملا مبهم و ناشناخته نیست.بلکه محققان و متخصصان امر برخی از کارایی این غده را مثل ترشح هورمون ملاتونین و ماده شیمیایی سروتونین شناخته اند.این قسمت بر روی خواب موثر است و همچنین محققان احتمال می دهند این غده نقش مخالف با محرک تخمدان ها دارد.
البته همچنان در مورد این ناحیه تحقیقات بیشتری ادامه دارد.اما تا همینجا پرسش اصلی این است، آیا ادعاهای علم ستیز و عقل ستیزانه چشم سوم ، ارتباطی با این کشفیات دارد؟! مسلما خیر.
پرسش دیگر اینکه اگر قسمتی از مغز یا هر جایی در جهان برای علم مبهم است، چیزی به جز علم،مثل ایده های باستانی هندو ،میتواند پاسخ آن را داشته باشد؟اگر چنین بود،آیا تاکنون به جای برقراری جوامع و مراکز علمی در سراسر کره خاکی، شاهد مراکز تحقیقاتی و پیشرفته تر راهبان و مروجان شبه علمی نبودیم؟برای مثال اگر چیزی به جز علم در شناخت مغز ما پیشرو تر عمل میکرد، در تمام نقاط دنیا با هر مشکل مغزی ، به جای رجوع به پزشکان، به آنها مراجعه نمیشد؟مسلما بله