روح در زبان عربی به واژهٔ ریح (باد) نزدیک است. از همین رو بعضی معتقدند منشأ بهوجود آمدن لغت روح و معنی آن چنین است: «ذَات لَطِیفَة کَالْهَوَاءِ سَارِیَة فِی الْجَسَد کَسَرَیَانِ الْمَاء فِی عُرُوق الشَّجَر» و در زبان عبری هم واژه روح(רוח) و هم واژه نفیش (נפשׁ) هست؛ که واژه نفیش به واژههای نَفس (به معنی خود) و نَفَس (به معنی دم و بازدم) بسیار نزدیک است.ادیان و فلسفهها در وجود روح،روح پیش از زایش،تعریف روح، خاستگاه آن، کار و کارایی آن و چیستی مرگ همرای نیستند.واژه روح در قرآن ۲۱ بار گفته شدهاست، و معانی گوناگونی دارد. مانند فرشته وحی (جبرئیل)؛ که با نام «روح القدس» و «روح الامین» به کار رفتهاست، فرشتهای که بالاتر از همه فرشتگان است و روح جدا از تن در انسان. به گفته قرآن خدا پس از پایان آفرینش انسان، از روح خویش در آن دمید، و سپس به فرشتگان دستور داد بر او سجده کنند.
خانمی در یک برنامه رادیویی اعلام کرد که مطمئن است جهنم وجود دارد چون در یک تجربه خروج از جسم به جهنم رفته است.
تعاریف:
- نور: ارتباط با خدا، منظور نور خداوند، نور معنوی است.
- روح والا: بالاترین سطح رهنمود روح که بعد از نور خداوند در مرتبه دوم قرار دارد.
- روح: روانی که به شکل فیزیکی تجسم یافته است.
- روان: جنبه یا نمودی از نور. روان خود هوشیاری یا انرژی نیست. نور هوشیاری و انرژی است. روان بخشی از هوشیاری و انرژی نور است. درنتیجه دارای هوشیاری (ادراک) و انرژی (حرکت) است.
روان خود نور نیست، اما نوری است که بخشی از نور اصلی است.
روح چطور خود را به شکل جسم درمی آورد؟
چهار مفهوم مهم برای درک تجسم روح ضروری است:
- نور هوشیاری و انرژی است.
- ذات روان نور است، یعنی نوری که خالق هوشیاری و انرژی است.
- ذات شیء نور است، یعنی بخشی از نور که خالق انرژی است.
زمانیکه یک روح/روان تجسم می یابد، شکلی که با نور با آن وارد می شود را به خود می گیرد. زمانیکه برای اینکار آماده شد، روح/روان فقط بخشی از نور خود را به شکل جسم منعکس می کند (یعنی بخشی از خود).
ارتعاشات مختلف روح/روان (بسامدهای نور) بسیار بالاتر (سریعتر) از جسم است. ارتعاش بر ارتعاش تاثیر می گذارد. ارتعاشات بخشی از روح که وارد جسم می شود ارتعاشات بدن را سریعتر می کند. عکس آن نیز صادق است یعنی ارتعاشات بدن بخشی از روح را که وارد بدن می شود، کندتر می کند. به همین دلیل است که بخشی از روح که شکل مادی بدن را پیدا می کند نفس پست نامیده می شود.
انرژی یا تشعشع نفس پست چند سانتیمتر فراتر از دامنه انرژی بدن به خارج از بدن گسترش می یابد و این تشعشع به صورت فیزیکی قابل رویت است و با دوربین های خاص نیز قابل عکس برداری است. این تشعشع طیف های رنگی بسیاری دارد و رنگ ها بطور مداوم برای انعکاس افکار و احساسات نفس پست تغییر می کنند.
دامنه تشعشع یا انرژی بدن فیزیکی کمی به خارج از بدن گسترش می یابد و این نیز قابل رویت و عکسبرداری است. ظاهر آن سایه مانند است و معمولاً خاکستری یا سفید-خاکستری یا بخشی سفید و بخشی ثاقب توصیف می شود. (دست هایتان را جلو یک پس زمینه جامد بالا ببرید – یک دیوار سفید یا سیاه بهتر است— آسمان آبی هم خوب است—و انگشت هایتان را کامل از هم باز کنید. به انگشت هایتان نگاه کنید انگار می خواهید از لابلای آنها بیرون را ببینید و زمینه ای سایه مانند و ثاقب می بینید. این جسم خیالی یا زمینه انرژی خیالی دست ها و انگشتان شماست. تمرین کنید و کم کم رنگ های نفس پست خود را هم بسیار آسانتر از حول شانه ها، گردن و سرتان می بینید.)
حجم روح و نور آن هرچه بزرگتر باشد بیشتر خارج بدن می ماند. در نتیجه می تواند ارتعاشات سریعتری نسبت به قسمتی از آن که داخل بدن است تولید کند. به همین دلیل است که این بخش از روح-بخشی که درون بدن قرار ندارد- نفس والا نامیده می شود. انرژی یا زمینه تشعشع نفس والا به طور فیزیکی نه برای چشم فیزیکی و نه دوربین قابل رویت نیست، فقط از طریق ذهن قابل درک است. زمینه انرژی آن چند متر دور بدن و سر است (برحسب ارتعاشات یعنی هوشیاری و انرژی نور آن). این هم مثل نفس پست تمرکزات بزرگتری از نور آن حول و بخصوص بالای سر است.
دلیل اینکه روح فقط بخشی از خود را به شکل جسم معکس می کند—بخشی از نور خود را— دو جنبه دارد:
- ارتعاش کلی آن برای شکل فیزیکی بسیار دور است.
- برای اینکه فقط بخشی از خود را بر رشد از طریق تجسم فیزیکی متمرکز کند.

در نتیجه همه نفس های والا در هوشیاری یکسان نیستند زیرا همه روح ها هوشیاری یکسانی ندارند. روح به طرق مختلف تمامل پیدا می کند، بعضی روح ها برای این “سیاره” و منصرفات آن جدید هستند اما در سیاره ها و متصرفات دیگر بوده اند. بعضی روح ها قدیمی هستند—بارها در متصرفات زمین وجود داشته اند—اما برای سیاره ها و متصرفات دیگر جدید هستند. اما نفس والا بالاترین سطح رهنمود شخصی برای روح تجسم یافته است. همه راهنماهای روحانی تحت رهنمود نفس والا هستند.
نمونه:
مارلین راهبی تبتی بعنوان راهنمای روحانی دارد. راهب تبتی تجسم زندگی قبلی روح اوست. وقتی نفس والای او می خواهد به طریقی شخصی و صمیمی با او حرف بزند، می تواند از طریق تصویر راهنمای تبتی او اینکار را بکند.
معمولاً کسانیکه با راهنماهای روحانی صحبت می کنند، با نفس والای خود یا جنبه ای از آن ارتباط برقرار می کنند. درک عظمت روحمان کار واقعاً دشواری است. به همین دلیل است که ما بعنوان انسان ترجیح می دهیم به سمت موجودات دیگر که تصور می کنیم والاتر از روح خودمان هستند دست دراز کنیم.
اساتید و راهنماهای معنوی و روحانی واقعی فراتر از تجسم یافتن به اشکال مادی هستند و دیگر با شخصیتی که قبلاً داشتند ارتباط برقرار نمی کنند. آنها بخشی از نفس والا می شوند. دانش آنها عمومی می شود و این دانش در اختیار همه قرار دارد، گرچه سطح هوشیاری روح/روان که به آن دانش دسترسی پیدا می کند بر درک آن اثر می گذارد.
نکته: چیزی که اینجا مطرح نمی شود شکل انرژی موجودات والا در گذشته شان است—مثل مسیح و پیامبران—درنتیجه باعث می شود فرد تصور کند هنوز وجود دارند. زمان برای خیلی از آنها که یاد گرفته اند “زمانی وجود ندارد” و زمان فقط یک مفهوم است که روح تشکیل داده است، سردرگم کننده است. اگر کلمه “تشکیل داده است” را با “خلق کرده است” جابه جا کنیم، پذیرش اینکه روح زمان را خلق کرده است و زمان واقعیتی است که توسط روح ایجاد شده است تا روح محدودیت هایی در دنیای فیزیکی ایجاد کند، آسانتر خواهد شد.
ابعاد غیرفیزیکی هم برای گذشته وجود دارد. وقتی بدن می میرد، می گوییم روح به نور برمی گردد. در این حرف با استعاره صحبت می کنیم و منظورمان از نور محلی است که گاهی به آن بهشت هم می گوییم و فکر می کنیم که بالا در بالاترین سیاره ها و ارتعاشات روان است. در واقع، همه سطح ها و ارتعاشات روح/روان—ازجمله سیاره های مادی—بخشی از نور هستند. نور سطح های مختلف دارد. این سطح ها آنقدر زیاد هستند که حتی با بزرگترین کامپیوترها هم قابل شمارش نیستند. راه دیگر برای فکر کردن به سطح های نور سطح های روح و راه دیگر برای تصور سطح های روح، سطح های ارتعاش است؛ یعنی سطح های هوشیاری و انرژی روح/روان.
وقتی می گوییم یک روح به نور برمی گردد، منظور واقعیمان این است که روح به سمت ارتعاش بالاتری حرکت می کند (سطح بالاتری از هوشیاری و انرژی).
وقتی فردی می میرد، روح آن فرد از قلمرو مادی بیرون می رود و وارد قلمرو معنوی می شود که در آن نفس پست زندگی که ترک کرده است را مرور می کند و اگر دوست داشته باشد با مطلع شدن از چیزهایی که نمی دانست و رسیدن به درکی بالاتر، آنچه که حل نشده باقی مانده را حل می کند.
نفس والا به نفس پست در این راه کمک می کند. وقتی دوره این مرور به پایان می رسد، نفس پست با نفس والا یکی می شود و روح با تجسم دوباره—به شکل یک نفس پست دیگر (فردی دیگر با شخصیت دیگر) درس هایی را که یاد نگرفته بود، می آموزد. درمان زندگی گذشته راه دیگری برای حل درس های نیاموخته زندگی گذشته است. وقتی آن درس ها حل شدند، فرد از آنها رها می شود و می تواند زندگی لذت بخش داشته باشد!
وقتی نفس پست دوباره با نفس والا ادغام می شود، نفس پست گم نمی شود. بخشی از نفس یا روح کامل درمی آید. همانطور که می توانید خودتان را در سنین پایینتر به یاد بیاورید و حتی با خودتان به طرقی مثل رویا و خواب، هیپنوتیزم و تجربیات فرابدنی، در آن زمان حرف بزنید، روح کامل نیز شخصیت های مختلف خود را می شناسد و می تواند با آنها ارتباط برقرار کند.
بعضی اوقات وقتی فرد می میرد، نفس پست تمایلی به جدا شدن از حیات مادی خود ندارد. این مسئله دلایل مختلفی دارد: اینکه نمی تواند ارتعاشات خود (هوشیاری و انرژی) را بخاطر احساسات—ناراحتی، عصبانیت، افسردگی، احساس گناه، ترس یا خستگی—بالا ببرد. یااینکه نمی خواهد ادامه دهد چون دوست دارد به جهان مادی بچسبد. یااینکه دوست ندارد عزیزان و دوستانش را رها کند یا نمی خواهد از لذت های دنیوی و چیزهایی که دوست دارد مثل عشق جدا شود. یا قادر نیست بخاطر ارتعاشات پایین به درستی فکر کند و روح خود را فراموش می کندف نور و اینکه چطور به آن نور بپیوندد را فراموش می کند یا از آن واهمه دارد.
آنچه درمورد بهشت و جهنم شنیده را باور کرده و از مورد قضاوت قرار گرفتن می ترسد. وقتی نفس پست بدن را ترک می کند، اعتقادات و احساسات ناخودآگاه تاثیر بیشتری بر ارتعاشات دارند. ازاینرو حتی آنهایی که یاد گرفته اند به قضاوت یا بهشت و جهنم اعتقاد نداشته باشند، این اعتقاد را دارند و این مسئله موقع ترک بدن بر ارتعاشات آنها تاثیر گذاشته و در سطح دنیوی باقی می مانند که در آن تصاویر نمادینی که آنها و دیگران از سطح اعتقادات نفس پست خود خلق می کنند را می بینند.
نمونه:
خانمی در یک برنامه رادیویی اعلام کرد که مطمئن است جهنم وجود دارد چون در یک تجربه خروج از جسم به جهنم رفته است. او می گفت که فردی باایمان بوده و مرتب به کلیسا می رفته است و تعجب می کند که چرا به جهنم رفته است. ما می دانیم چه اتفاقی افتاده است. در سمت دیگر، یعنی روح، فکر فوراً نمود پیدا می کند اما افکار ناخودآگاه است ظاهر می شود.
این زن احتمالاً در کودکی ترس ناخودآگاهی از رفتن به جهنم داشته است و این افکار/تصاویر بوده است که در نزدیکی او به مرگ نمود پیدا کرده اند. زمان برای مرگ او مناسب نبوده بنابراین نفس پست او سردرگم شده و ترسیده و آن ترس او را با خود به ترس های دوران کودکی اش برده است.
همین اتفاق در رویاها و تجربیات خارج از جسم می افتد. فرد تصاویری که ناخودآگاه بر آن متمرکز بوده را می بیند. برای بیرون آمدن از ارتعاشات تاریک، پست، جهنمی و ترسناک باید فرد فقط به افکارف تصاویر، صداها و اسامی فکر کند که او را به ارتعاشات بالاتری ببرد.
روح شرور (poltergeist):
به معنی روح پرسر و صدایی است که دوست دارد حضور خود را نشان دهد. از انرژی های فیزیکی انسان های متمایل استفاده می کند تا صداهای فیزیکی ایجاد ند، اشیاء فیزیکی را جابه جا کند و حضور فیزیکی پیدا کند.
افرادی که گم گشته اند (سردرگم هستند)، ترسیده اند یا آنها که دوست ندارند از دنیای فیزیکی عبور کنند یا نمی دانند چطور باید طوری حرکت کنند که انگار هنوز در بدن هستند، با یکی کردن خود با دامنه های انرژی بدن فردی که انتخاب کرده اند، خود را به فردی که تجسم دارد یا به جسم او می چسبانند.
نمونه:
اگر یکی از خویشان فوت شده شما بخواهد با شما بماند، می تواند دامنه انرژی خود را به دامنه انرژی شما بچسباند. این پیوست روح نام دارد. گاهی اوقات پیوست روح به دامنه انرژی یک مکان مثلاً یک خانه می چسبد. گاهی اوقات همانجا که مرده اند باقی می مانند تا زمانیکه بفهمند چطور باید به یک انسان بچسبند.
اگر روح فرد مرده بفهمد چطور می تواند دوستان یا خانواده خود را پیدا کند،می تواند به یکی از آنها بچسبد. اگر بخواهد می تواند از یکی به دیگری حرکت کند اما معمولاً ترجیح می دهند یک نفر را انتخاب کنند و همانجا بمانند.
پیوستن روح بیگانه به جسم:
هیچ کنترل مستقیمی بر بدن روح کسی که مالک آن جسم است ندارند. اما بر آن بدن اثر می گذارد. ارتعاش بر ارتعاش اثر می گذارد. درنتیجه احساسات، افکار، اعتقادات و انرژی پیوست روحروح پیوست شده جسمی که به آن چسبیده است را تحت تاثیر قرار می دهد. حضور آنها برای آن جسم استرس به همراه دارد. همه ما می دانیم که استرس به چه طریقی می تواند بر بدن اثر کند.
معمولاً سیستم ایمنی بدن با روح پیوسته همانطور که بر ویروس ها و میکروب ها حمله می کند، مقابله می کند و موجب التهاب و سایر بیماری ها و بدکاری های خودایمن در بدن می شود. پیوست روح می تواند بر فردی که به آن چسبیده تاثیر بگذارد. اجازه دادن به این پیوست روح به طور ناخودآگاه اتفاق می افتد و معمولاً با این شرط همراه است که روح پیوست شده هیچ کنترلی روی جسم نداشته باشد (با این وجود حضور روج پیوست شده بر بدن تاثیر می گذارد، بااینکه آن روح هیچ قصد آزاری ندارد و حتی فردی که به او پیوست شده را عمیقاً دوست می دارد).
تملک جسم توسط روح بیگانه:
روحی که سعی می کند بدن فردی را صاحب شود. اجازه دادن به این تلاش به طور آشکار و پنهان توسط کسی که صاحب بدن است داده می شود. اجازه آشکار ازطریق فکر و اقدام به خودکشی صورت می گیرد. در اجازه پنهان فرد با سلب مسئولیت جسم خود، بدن را برای مالکیت رها می کند، مثل مصرف مواد مخدر، نوشیدنی های الکلی. مالک جسم همراه با روح مالک شده درون آن باقی می ماند و بدن را با او اشتراکی استفاده می کند.
ارواح واردشده (Walk-ins):
وقتی روحی قبل از به پایان رسیدن عمر یک جسم از آن خارج می شود و روحی دیگر آن بدن را تصرف می کند. این اتفاق ممکن نیست مگر با توافق نفس والای هر دو روح و سطوح بالاتر روح که تجسم یافتن روح را ناظر است.
مراسم های پاکسازی، جنگیری، انرژی درمانی و از این قبیل می توانند به راحتی انرژی های روح را پاک کرده و اثر انرژی روحی که جسم را ترک کرده باقی می ماند. اما معمولاً قادر به از بین بردن حضور روح نیستند (مگر آنهایی که یاد کرفته اند وقتی تجسم یافتند از یکسری مراسم ها، کلمات و فرمان ها بترسند اما حتی آنها هم می توانند از انجام آن سرباز زنند).
اگر روحی نخواهد فردی را ترک کند، اگر آن فرد اجازه دهد (حتی به طور ناخودآگاه) لازم نیست اینکار را بکند.
اکثر افراد دوست ندارند یکی از عزیزانشان را مجبور کنند که بدن خود را ترک کند (اکثراً به دنبال افراد غریبه می روند که بیرون کردن آنها از جسمشان آسان تر باشد.
بعضی اوقات روح هایی که پیوست یا تملک جسم می کنند حتی نمی دانند که مرده اند. آنها که می دانند و می توان قانعشان کرد را با فهمیدن اینکه که هستند و چه نگرانی هایی دارند می توان به سمت نور راهنمایی کرد. مثلاً بچه ها دوست ندارند خودشان تنهایی بروند. به کسی نیاز دارند تا کمکشان کند و آن طرف هم نیاز به یک بزرگسال دارند تا به سمت نور راهنماییشان کند.
به نوجوانان معمولاً گفته می شود که می توانند در نور نوجوانان دیگری را هم ببینند. خیلی وفت ها روح هایی که خود را به جسم دیگران می چسبانند نیاز به مشاوره و راهنمایی دارند. اگر خیلی به دنیا وابسته باشند (ارتعاششان پایین باشد) اگر بخواهید کسی برای کمک و راهنمایی آنها به سمت نور بیاید، قادر به درک آن نیستند. باید به آنها کمک کنید نور را درک کنند، کمکشان کنید به آنچه که می خواهند برسند و جایی که می خواهند بروند، حتی کمک کردن برای اینکه برای برگشتن به زمین بدنی برای خودشان پیدا کنند.