هر فرد در ذات وجودي خويش داراي دو آگاهي کاملا متمايز نسبت به يکديگر مي باشد که به آنها ضمير آگاه و ضمير ناخودآگاه مي گويند.
ضمير آگاه مربوط به دانستني هاي زمان حيات هر فردي مي شود و آنچه را که افراد از علوم و تجارب زندگي مي شناسند و بياد دارند , تمامي آنها در اين ضمير جاي دارند و هر کس براي گذرانيدن امور روزمره خود, از وجود اين ضمير استفاده مي کنند و با يادآوري فوري و آني مطالب اين ضمير , تصميم مي گيرد , اجرا مي کند , حرف مي زند و در نتيجه , حرکات و زندگي را بگونه اي مي گذراند.
ضمير ناخودآگاه , به صورت مرکزي است که تمامي آگاهي هاي زمان گذشته را بتدريج در خود جمع آوري کرده است و در اصل محفوظات اين ضمير , به کارهاي روزمره اشخاص ارتباط چنداني ندارد (مگر کسي بنا به دلائلي بخواهد به آنها دست يابد ) . در اين مبحث سعي شده است تا اعمال عمده و کارهاي ضمير باطن , تا حد مورد نياز و شناخت افراد شرح داده شود.
همانگونه که مي دانيم برخي از بيماري و دردهاي جسماني افراد , بايستي توسط پزشک و با مصرف دارو معالجه شوند , ولي درمان بيماري هائي که بدوا ريشه در عوامل فيزيک جسم مادي ندارند و از قدرت هاي روحي بخصوصي ناشي مي شوند , عمدتا مداواي آنها از طريق قدرت هاي روحي و ضمير ناخودآگاه خود شخص قابل درمان است . يعني ضميرناخودآگاه , نقش پزشک معالج را براي معالجه اين قبيل امراض خارج از وجود جسم مادي و فيزيکي عهده دار مي شود , لذا اگر کسي مهارت لازم را در کاوش ضمير ناخودآگاه (خود و ديگران ) به دست آورد , آنگاه مي تواند نسبت به معالجه خود و ديگران , از بيماري هاي روحي و رواني و عصبي , که اغلب آنها باعث دردهاي عضوي جسم مادي نيز مي شوند , اقدام نمايد.
يکي از علل عمده بهبودي برخي از از بيماري هاي رواني افراد در اين است که بتوانيم آنها را بگونه اي از ضمير ناخودآگاه , يعني از محلي که پنهان هستند خارج سازيم و سپس در معرض شناخت ضمير آگاه و قضاوت هاي عقل قرار دهيم , تا رفته رفته , با سرپرستي و نظارت مستقيم عقل , آن ناراحتي يا عقده ايجاد شده , به سطح آگاهي آيد و پس از شناخته شدن مداوا شود.
وقتي از ضمير ناخودآگاه خواسته شود تا محفوظات نامطلوب و ناراحت کننده اي را که در خود دارد , طي شرايطي خاص , به ضمير آگاه انتقال دهد , ضمير آگاه از طريق استدلال هاي عقلي و با روشي منطقي , آنها را از بين مي برد و بجاي آن , خاطرات مطلوب (مربوط به زمان برطرف شدن علل آن ناراحتي ) را جايگزين در بايگاني عقلي مي نمايد.
دست يابي به ضمير ناخودآگاه کار ساده اي نيست , ولي اگر نسبت به شناخت و دسترسي به آن از نظر علمي و عملي توجه داشته باشيم , مي بينيم که کار دشواري هم نيست و ما مي توانيم به وجود آن آگاهي پيدا کنيم . مثلا گاهي اتفاق مي افتد که بدون وجود هيچ علتي , فردي بي حوصله است و خود شخص علت اين بي حوصلگي بوجود آمده را نمي داند , در اين زمان است که ضمير ناخودآگاه , وجود خود را به گونه اي در ذات خود مي نماياند . يعني حالتي را در شخص بوجود مي آورد که شبيه به حالت آن زماني است که براي فرد بي حوصلگي و ناراحتي بوجود آمده بود و اگنون نيز ضمير ناخودآگاه همان حالت را در آگاهي وي تداعي مي کند و ضمير آگاه با نيروي دروني خويش , به معني همان بي حوصلگي قبلي , به ستيز آن حالت بوجود آمده بر مي خيزد . در اين راستا گاهي هم عکس بي حوصلگي , يعني شادي بي مورد به شخص دست مي دهد که اين مورد هم مربوط به ضمير ناخودآگاه مي باشد و از ضمير ناخودآگاه خاطره مطلبي شاد از گذشته , به دليل مشاهده اتفاق مشابهي , به صطح ضمير آگاه آمده است و در اين زمان آن وضع در وي به وجود آمده است.
افرادي که هميشه روي جنبه هاي منفي مسائل تکيه دارند , مرتبا ناخودآگاه خود را با منفي ها انباشته مي کنند , لذا هرگاه حالت تداعي مطلبي از گذشته ها به آنها دست دهد , از نظر ظاهري آن افراد حالتي اندوه گين پيدا مي کنند و برخلاف کساني که هميشه جنبه هاي مثبت مسائل را در نظر مي گيرند و به عبارت ديگر , جنبه هاي مثبت را به ناخودآگاه خويش روانه مي کنند , بهنگام تداعي آن موضوع گذشته , بطور ناخواسته شاد و خوشحال مي شوند.
البته در هر دوي اين حالت ها و در اکثريت قريب به اتفاق مواقع , شخص از دليل بوجود آمدن اين حالت ها بي اطلاع است . شخص مثبت انديش يا فردي که سعي مي کند از هر رويدادي جنبه مثبت آن را ببيند , فرد خوشبختي است , گو اين که ممکن است خود وي آن طوري که بايد و شايد احساس نکند.
ضمير ناخودآگاه را بعضي از دانشمندان علوم روحي جديد به عنوان پزشک خصوصي و قدرتمند جهت درمان و معالجه فرد مي دانند ( جسمي و روحي و رواني ).
اگر به اين پزشک درون , در استمرار زندگي غذاهايي مانند درستي , خوبي , پاکي , و امثالهم را بخورانيم , او نيز ما را با خوشبختي , شادي استغناي طبع و سرزندگي و موفقيت هاي بيکراني قرين خواهد ساخت و اگر او را با بدانديشي , سوء ظن و بدبيني , حسادت , دروغ گويي , طمع و زياده طلبي , تنفر و تکبر , جاه طلبي و غرور و … تغذيه نمائيم , عکس العمل آن موجب به وجود آمدن ناراحتي روحي و رواني و پيچيده و سخت شدن زندگي و نهايتا ناراحتي هاي فراواني خواهد بود.
يکي از ساده ترين روش هاي خوراک دهي به اين ضمير زنده و فعال اين است , هر روز صبح که از خواب بيدار مي شويد افکار و امواج مثبت و سازنده اي را به ذهن خود روانه کنيد , فرضا با خود بگوئيد ((امروز روز شاد و موفقيت آميزي خواهم داشت و سعي خواهم کرد مثبت فکر کنم و مثبت عمل نمايم و از راه راست منحرف نشوم و … ) زماني که چنين مطالبي را به ذهن خود تلقين و بازگو نموديد آنگاه در دراز مدت اثرات بسيار مطلوبي در ضمير شما بجا خواهد ماند.
براي تقويت ضمير ناخودآگاه و نيروهاي نهان , بايد تمام افکار پليد و منفي و ياس آور را از وجود خود دور سازيد , زيرا هر نوع بد انديشي , پس از مدتي به صورت باور در مي آيد و بعد از چندي تحويل ضمير پنهان مي شود و به صورت عقده هاي گوناگون جلوه گر مي شوند و کم کم در افراد زمينه ايجاد بيماري هاي روحي و رواني , که همان جهنم درون است فراهم مي آيد.
زندگاني آينده بازتاب باورهاي گذشته ما و باورها نيز نتيجه و مجموعه اي از انديشه هاي خود ما هستند . حال اين انديشه ها مي توانند مثبت يا منفي باشند و ثمر آن نيز در شروع ادامه حيات , به همان منوال , مثبت يا منفي خواهد بود.
در بازسازي هاي روحي , علت هر يک از عقده ها يا ترس ها را طي شرايط خاصي مي توان از ضمير ناخودآگاه پرسيد (در خواب مصنوعي ) و سپس آن را از وجود خود برطرف نمود.
پس از غلبه بر ترس هاي مختلف , بايد هر روز چند بار به خود تلقين نمود که ((من از قدرت هاي نهان خود باخبرم و از هيچ عاملي وحشت ندارم )). اين نوع تلقين ها بايد تا موقعي که آن عقده يا ترس بخصوص , از وجود فردي به طور کامل برطرف نشده است , ادامه پيدا کند , چون مطالبي را که ما روزانه روانه ضمير ناخودآگاه خود مي کنيم , پس از مدتي تمام آنها در ضمير ناخودآگاه بايگاني مي گردند و آن ناراحتي يا عقده را مي پوشانند و خنثي مي نمايند.
بدبيني معمولا در اثر برخورد با انديشه و رفتارهاي بد ديگران , مثل دروغگويي , بدقولي , تقلب , سوء نيت و … در شخص بوجود مي آيد و نسبت به آمادگي هاي روحي و رواني هر فردي که با درجه هايي ضعيف يا قوي , جزو شناخت هاي او شده اند , در ضمير باطن وي نقش مي بندند , به طوري که آن فرد پس از مدتي به همه چيز با نظر مشکوک و بدبيني مي نگرد.
شکايت نکردن از رويدادها و وقايعي که در زندگي افراد , به طور ناخواسته رخ مي دهند و توجيه کردن آنها , با روشي مثبت بينانه , اثري ثمربخش در حالت روحي و رواني اشخاص از خود بجاي مي گذارند و تکرار اين خوشبيني ها باعث افزايش درجه صبر و بردباري و در نتيجه بالا رفتن درجه ايمان شخص مي شود.
کساني که قصد دارند بيماري هاي صعب العلاج خود را با نيروهاي دروني خويش معالجه کنند , حتما بايد از ايمان والاي خود بهره گيرند البته ايماني که با شناخت حقايق حيات و تمرين و تکرارهاي صحيح و آموزنده علم روح و روان و خداشناسي تقويت يافته است , زيرا بسياري از بيماري هاي جسمي افراد , از روح و روان نشات مي گيرند و به توسط همان قدرت ها نيز بهبود مي يابند . انديشه و تفکر مثبت و سازنده , پايه و اساس قدرت روحي و درجه تعالي فرد را تشکيل مي دهد و هر نيازي که از روي خواست قلبي باشد , ضمير باطن آن را به انجام مي رساند.
تاثيرات دعا هم يکي ديگر از واقعيات زندگي است , زيرا وقتي شخصي از عمق وجودش , خواستار سعادت براي فرد ديگري مي شود , در واقع انديشه و تفکر مثبت خود را با اراده اي قوي و ايماني قدرتمند در اين راستا بکار گرفته است.
خير خواهي براي ديگران از عواملي است که بر درجه مثبت بيني شخص و در نهايت تسريع در کسب درجه تکاملي بالاتر وي مي افزايد . طبيعي است , کسي که براي ديگران بد مي خواهد يا نفرين مي کند , مرتبا در وجود خويش نيروهاي منفي را تقويت مي کند , زيرا بدانديشيدن براي ديگران و بد خواستن , بازتابي نادرست در ضمير باطن افراد دارد و باعث تقويت بدخواهي در فرد نيز مي گردد.
در هنگام خواب روح به همراه جسم اثيري براي گرفتن انرژي به عوالم روحي سفر مي کند , ضمير ناخودآگاه هم به همراه او است . گاه اتفاق مي افتد که بنا به بعضي دلائل خاص روحي , ضمير آگاه نيز همراه آن مي شود و اين موقعي است که فرد قسمت هائي از آنچه را که روح و ضمير ناخودآگاه ديده اند را مي بيند و آن مطالب و رويا ها بياد فرد مي ماند . اگر شخصي را به مدت چند روز از خوابيدن منع نمائيد , به طوري که روح نتواند براي کسب انرژي و تقويت سيالات حياتي به عوالم روحي سفر کند , کمکم فرد دچار حالت عصبي مي شود و ادامه اين کار موجب نوعي جنون خفيف يا ديوانگي مي گردد و اگر اين عمل ادامه يابد , بي خوابي موجب مرگ او خواهد شد.
اگر روح بتواند در محل کسب انرژي حياتي به اندازه کافي توقف نمايد و انرژي لازم را کسب نمايد , حالت شخص طبيعي خواهد بود . در غير اينصورت , به نسبتي که انرژي کمتري کسب کرده است , درجه بيماري عصبي و جنون شخص , بيشتر خواهد شد و سپس حالت عصيانگري به فرد دست مي دهد که روح به علت فشارهاي زياد , تعدادي از ريسمان هاي نقره اي را از جسم مادي جدا مي کند و گاه حالت ناراحتي هاي روحي وي به جايي مي رسد که تمام ريسمان ها را قطع مي نمايد و در اين موقع مرگ در اثر بي خوابي حادث مي شود.
زماني که ريسمان هاي نقره اي از جسم جدا مي شوند , روح قادر است به قسمت هاي بالاتري از عالم اثير روحي , جهت کسب انرژي صعود کند و در اين موقع هرچه روح از جسم فاصله بيشتري بگيرد , به همان نسبت هم حالت جنون بيشتري به شخص دست مي دهد که در نهايت کار به مرگ منتهي مي شود.
بي حسي ذهني يا فراموش کردن برخي از مطالبي که در بعضي مواقع مورد احتياج شخص مي باشند و آن فرد نمي تواند مطلب را به ياد آورد و ما آن را به ضعف حافظه تعبير مي کنيم , يکي ديگر از نارسائي هاي ذهني اشخاص است که با بکار گرفتن روش هاي تلقين و نفوذ در ضمير ناخودآگاه , مانند خود صحبتي و … , به مرور از بين مي رود . البته با بکار بردن جملات مثبت تلقيني , در کوتاه مدتي , قدرت حافظه از دست داده خود را باز خواهيد يافت.